خانواده درمانی ویرجینیا ستیر

ویرجینیا ستیر (26 ژوئن 1916 – 10 سپتامبر 1988) یک نویسنده، مددکار اجتماعی و درمانگر آمریکایی بود، مخصوصاً به دلیل رویکردش در خانواده درمانی و کارهای پیشگامانه اش در زمینه درمان بازسازی خانواده وی به عنوان مادر خانواده درمانی شناخته می شود. ستیر در مزرعه ای در ویسکانسین به دنیا آمد. از دیگران متفاوت بود در سه سالگی خواندن را آغاز کرد (سیمون، 1989). او در دوران کودکی بیشتر اوقات مریض احوال بود. دانش آموز خوبی بود. هدف اولیه او این بود معلم شود. وقتی این کودک غول پیکر، بدقواره و مریض احوال بزرگ شد، از تجربه خود به عنوان یک آدم بیگانه نسبت به دیگران ناگهان حساسیت پیدا کرد (سیمون، 1989) این حالت سرانجام او را از پیشه معلمی در کلاس به سمت مددکاری اجتماعی با خانواده ها سوق داد.
ستیر در سال 1851 در شیکاگو به عنوان مددکار اجتماعی وارد کار خصوصی شد. کار بی نظیر او زمانی روی زبان ها افتاد که با یک بیمار زن جوان مبتلا به اسکیزوفرنی کار می کرد، مادر آن زن از دست ستیر به دادگاه شکایت کرد، اما ستیر به جای گرفتن حالت تدافعی از مادر دعوت کرد که به درمان بپیوندد، سپس از پدر و پسر ارشد خانواده خواست که به جلسه درمان بیایند که تعادل خانوادگی بدست آید.
ستیر تحت تاثیر کار موری بوون و دان جکسون با خانواده های اسکیزوفرنیک قرار گرفت.
براساس نظریه ستیر: انسانها دارای پتانسیل رشد و تکامل هستند (سیمون 1989).
ویرجینیا ستیر یک مددکار اجتماعی موفق است. او در ایران با کتاب بی نظیرش با نام “آدمسازی در روانشناسی خانواده” ترجمه بهروز بیرشک مشهور شد. خیلی از افرادی که در رشته های یاورانه فعالیت دارند اندیشه های ستیر را با کتاب معروفش شناخته و او را پیشگام خانواده درمانی می نامند. اما او افکارو اندیشه های بزرگی دارد، وسعت اندیشه های او به پهنای صلح و انسانیت است، شایدبتوان چنین ادعا کرد که سخنان ویرجینیا ستیر زمان و مكان ندارد .

نظریه ویرجینیا ستیر Virginia Satir theory و خانواده درمانی بر بهبود روابط بین‌فردی در مجموعه خانواده تمرکز دارد و تکمیل‌کننده الگوی درمان سیستمی است؛ به این معنا واحد خانواده به‌عنوان یک سیستم در نظر گرفته می‌شود که مشکلات هر عضو خانواده در جایگاه جزئی از این سیستم بر کلیت خانواده و سایر اعضا تأثیر می‌گذارد، به‌این‌ترتیب برای درمان فرد درون خانواده، نه‌تنها بررسی و رسیدگی به سیستم خانواده حائز اهمیت است، بلکه توجه به احساسات، عواطف و رفتار در روابط بین‌فردی درون خانواده نیز اهمیت ویژه دارد.
ویرجینیا ستیر Virginia Satir به‌عنوان بنیان‌گذار خانواده درمانی شناخته می شود؛ نظریه ویرجینیا ستیر و درمان سیستمی که روشی طراحی شده برای بهبود ارتباطات بین افراد و محیط خانواده در دهه‌ ۱۹۶۰ است، تا امروز همچنان موردتوجه قرار دارد و در همراهی با سایر رویکردهای روانشناختی از جمله رفتاردرمانی عقلانی هیجانی REBT در درمان بیماری‌های سلامت روان مؤثر عمل می‌کند.
مشهورترین کتابهای وی خانواده درمانی پیوستگی، 1964، ساخت مردم، 1972 و ساخت جدید افراد ، 1988 است. وی همچنین به دلیل ایجاد مدل تغییر روند ویرایش ویرجینیا، یک مدل روانشناختی که از طریق مطالعات بالینی ایجاد شده است، مشهور است.
در این بخش از دانشنامه رفتار به معرفی نظریه ویرجینیا ستیر می‌پردازیم و اصول و مبانی خانواده درمانی را مرور می‌کنیم.

نظریه خانواده درمانی ستیر چیست؟
نظریه ویرجینیا ستیر که به روش ستیر نیز مشهور است در نیمه دوم قرن بیستم تحولی در درمان سیستمی و بهبود اختلالات سلامت روان در بستر خانواده ایجاد کرد که با خانواده درمانی یا درمان STST در روانشناسی نیز شناخته می‌شود؛ ویرجینیا ستیر به‌عنوان یک روانشناس با رویکرد انسان‌گرایانه نگران کیفیت‌های وجودی روابط انسانی بود و بر اساس سال‌ها تحقیق، مشاهده و تجربه مددکاری اجتماعی در حوزه روانشناسی کودک و نوجوان بیان کرد مسائلی که هر فرد به‌عنوان عضو خانواده تجربه می‌کند، می‌تواند کل خانواده و روابط خانوادگی را تحت‌تأثیر قرار دهد.
به همین دلیل نظریه ویرجینیا ستیر بر این موضوع تأکید دارد که با بروز مشکل در واحد خانواده، در کنار درمان فردی، نیاز به درمان سایر اعضای خانواده از جمله والدین اهمیت پیدا می‌کند، به‌این‌ترتیب نظریه خانواده درمانی ستیر پیشرو در تکامل درمان‌های خانوادگی معرفی می‌شود، نظریه ستیر به‌عنوان بنیان روانشناسی رابطه امروزه در انجمن بین‌المللی خانواده‌ درمانی IFTA موردتوجه است و برای پیشگیری و درمان اختلالات اضطرابی و بسیاری از بیماری‌های سلامت روان کمک مؤثری محسوب می‌شود.
نظریه خانواده درمانی ستیر برای بهبود روابط و ارتباطات درون ساختار خانواده طراحی شده است که به مؤلفه‌هایی می‌پردازد که باعث پویایی هر شخص در درون واحد خانواده می‌شود و بخش‌های زیر را در بر می‌گیرد:
• ادراکات و باورهای فردی و خانوادگی
• احساسات و عواطف هر یک از اعضای خانواده
• رفتار و عملکرد فردی و بین‌فردی در خانواده
هماهنگی قابل‌توجه خانواده درمانی و نظریه rebt الیس کمک مؤثری در مسیر بهبود روابط بین‌فردی و کیفیت سلامت روان از طریق رفتاردرمانی عقلانی هیجانی REBT فراهم می‌کند، درمانگرانی که در حیطه خانواده درمانی و رفتاردرمانی انجمن AEI مؤسسه البرت الیس آموزش‌دیده‌اند، می‌توانند به ترمیم آسیب‌های گذشته کمک کنند و در بازیابی حس هماهنگی، یگانگی و آرامش درونی و سلامت روان واحد خانواده به شکل مؤثری کمک‌کننده باشند.
سلامت روان چیست؟
طبق بیان سازمان بهداشت جهانی WHO سلامت روان یا mental health به شرایطی از رفاه روانی گفته می‌شود که در آن فرد به توانایی‌های خود پی می‌برد، توانایی کنارآمدن با استرس‌های عادی زندگی را دارد و می‌تواند در زندگی و روابط فردی، همچنین فعالیت‌ها و روابط اجتماعی مؤثر عمل کند.
تاریخچه نظریه ویرجینیا ستیر و توسعه مدل STST
ویرجینیا ستیر، روانشناس و مددکار اجتماعی آمریکایی توسعه‌دهنده درمان سیستمی مدل STST است که مخفف عنوان Satir model of Transformational Systemic Therapy به معنی درمان سیستمی تحول‌آفرین ستیر محسوب می‌شود که او برای اولین‌بار در سال ۱۹۵۱ برای درمان خانوادگی ارائه کرد؛ در زمانی که این رویکرد درمانی هنوز غیرمتعارف محسوب می‌شد؛ ویرجینیا ستیر هنگام فعالیت در مؤسسه پژوهشی پالو آلتو در سال ۱۹۵۹ بر اولویت قراردادن احساسات و عواطف تأکید داشت و باتکیه‌بر نظریه فروید و روانشناسی خود (EGO)، تلفیقی از روان‌درمانی تحلیلی و روانشناسی انسان‌گرا بر پایه نظریه کارل راجرز را زیربنای نظریه خانواده درمانی خود قرار داد، سپس در حین همکاری با مؤسسه روان‌پزشکی ایلینوی نه‌تنها بر روان‌درمانی فردی بلکه بر اهمیت کار با کل خانواده‌ای که فرد در آن با مشکل مواجه شد‌ه است تأکید داشت.
نظریه ویرجینیا ستیر از تکنیک‌های تجربی برای تصدیق یا اصلاح الگوهای ارتباط درون خانواده استفاده می‌کند و سه‌گانه پدر – مادر – کودک در مرکز توجه است چرا که ویرجینیا ستیر دریافت که در بستر این رابطة سه‌گانه قوی است که کودکان شروع به یادگیری و تمرین صمیمیت می‌کنند.
نظریه ویرجینیا ستیر در سال ۱۹۶۴ در کتاب “خانواده درمانی مشترک” او ارائه شد و بیانگر این دیدگاه بود که اغلب مسائل و مشکلات سلامت روان و اختلالات روانی که افراد تجربه می‌کنند، ریشه در پویایی خانواده دارند و ممکن است همه اعضای خانواده را تحت‌تأثیر قرار دهند، همچنین ایده‌های ویرجینیا ستیر درباره درمان خانوادگی از جمله اصول درمان سیستمی STST در این کتاب آمده است، به‌این‌ترتیب امروزه نظریه ویرجینیا ستیر در بسیاری از شاخه‌های روانشناسی بالینی مورداستفاده قرار می‌گیرد که عبارت‌اند از:
• خانواده درمانی Family Therapy
• زوج درمانی Couples Therapy
• گروه درمانی Group Therapy
• رفتاردرمانی فردی Behavior Therapy
• روان‌درمانی فردی Psychotherapy
زیر بنای نظریات ستیر Satir

نکته اصلی کار ستیر در افزایش عزت نفس افراد در یک خانواده تغییر در سیستم بین فردی است. ستیر معتقد است که همبستگی مستقیمی بین عزت نفس و ارتباط وجود دارد. به عبارت دیگر عزت نفس پایین با ارتباط ضعیف رابطه مستقیمی دارد. خانواده به عنوان یک سیستم کل در نظر گرفته می شود که نمی توان آن را تبدیل به اجزا کرد، نقش ها تاثیر عمده ای بر روی عملکرد موثر خانواده دارند، این مهم از طریق نفوذ نقش ها، فرایندهای ارتباطی پاسخ به فشارهای روانی Stree انجام می گیرد. هر دو هم به عنوان افراد و هم به عنوان خانواده می توانند رشد و تحول پیدا کنند.

ستیر معقتد است (1983) که در برآوردن نیازهای عاطفی هر فرد، ارتباط احساسی اهمیت خاصی دارد، خواه این ارتباط رضایت بخش باشد یا نباشد هدف درمان باید اصلاح آن باشد.

ستیر دو سال قبل از مرگش در 1986 راهبرد خود را تحت عنوان مدل فرایند اعتباردادن به انسان (Human Validation Process Model) مطرح می کند که در آن درمانگر و خانواده هر دو نیروهایشان را روی هم می گذراند تا یک فرایند ذاتی توسعه بهداشت یا سلامت در خانواده را تهییج و تحریک کنند.

استعداد و توانایی و روابط سالم در خانواده و اعضای خانواده وجود دارد در درمانگرباید آنها را به کار اندازد و تسهیل کند. ستیر معتقد است که انسان ها در درون خود منابع مورد احتیاج خود را دارند تا دریک شیوه سالم رشد و تحول پیدا کنند. او می گوید وظیفه درمانگر عبارت است از: کمک کردن به مردم تا از این توان بالقوه ای که در آنان وجود دارد بهره مند شوند و همچنین آموزش دادن به مردم تا آن که از این نیروهای نهفته به طور موثری استفاده کنند.

در واقع دیدگاه ستیر نسبت به خانواده عبارات است از:
ترکیبی از دیدگاه اولیه او در مورد معلوم و مشخص کردن ارتباط ناموافق (Discrepancy) بین اعضای خانواده از یکطرف و کوشش های مرتبط با انسانگرایی از طرف دیگر به منظور ساخت و ایجاد عزت نفس و خود ارزشی در بین اعضای خانواده.
انسان موجودی است عقلانی که ذاتا گرایش به رشد و خودشکوفایی دارد. بهداشت روانی انسان نیز در گرو تسهیل و تداوم مسیر رشد و خودشکوفایی است. زمانی که این مسیر رشد و خودشکوفایی با وقفه یا انسداد جدی مواجه شود، نشانگان اختلال ظاهر خواهد شد.
مفاهیم نظریه ستیر
1- نشانه های بیماری وتوازن خانواده : ستیر سیستم خانواده را یک نظام متوازن می دانست . او مایل بود بهایی را که هر عضو نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد می پردازد ، تعیین کند . ستیر می گوید نشانه های شخصی پریشان حالی در حقیقت می تواند علامتی باشد مبنی بر اینکه فرد دارد در برابر عدم تعادل خانواده واکنش نشان می دهد و به خاطر آنکه می کوشد درد و ناراحتی خانواده اش را کاهش دهد ، رشد و نمو خویش را مخدوش می سازد .
2- رشد و کمال فردی
ستیر معتقد است که انسان ها در پی رشد و كمال هستند و هر يك از ما تمامي منابع مورد نياز براي شكوفايي توان خويشتن را در اختيار داريم، البته در صورتي كه بتوانيم به اين منابع دست يافته و آنها را بپرورانيم. ستير سه دسته عوامل موثر بر رشد و تحول را معرفي مي‌كند.
(1) ميراث ارثي تغييرناپذيري كه توان بدني، عاطفي و خلق و خوي ما را تعيين مي‌كنند.
(2) عوامل طولي كه ماحصل يادگيريهاي ما در طي فرايند رشد و كمال است.
(3) تعامل هميشگي ذهن و بدن
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد ، عبارت است از مثلث روان ، بدن و احساس . قسمت های بدن از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمت ها نامحبوب اند ، و برخی را باید تحریک کرد . ستیر با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندام ها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که تا از آن ها به شیوه هماهنگ و یکپارچه استفاده کند ( گلدنبرگ ، 1385).
3- نقش‌هاي خانوادگي و سبكهاي پيام رساني
شيوه پيام رساني خانواده بيانگر احساس ارزش شخصي اعضاي آن است. پيام رساني بدكار يا ناكارآمد شاخص نظام خانوادگي بدكار به شمار مي‌آيند.
دو جهان بینی متضاد
ستير دو جهان بيني متضاد را معرفي مي‌كرد :
1- الگوي تهديد و پاداش
2- الگوي بذرافشاني با بسترسازي
در الگوي اول روابط بيانگر نوعي سلسله مراتب است كه در آن عده‌اي قواعد را تعيين مي‌كنند و ديگران بايد آنها را بدون چون و چرا اجرا كنند؛ اين سلسله مراتب مبتني بر نقش هايي است كه افراد در زندگي ايفا مي‌كنند. در حالي كه افراد موجود در رأس الزاماً اشخاصي بدخواهي نيستند، رفتارشان موجب خلق كساني مي‌شود كه احساس ضعف كرده و عزت نفس پاييني دارند. در الگوي تهديد و پاداش انتظار همرنگي وجود دارد.
در الگوي بسترسازي انسانيت هويت را تعيين مي‌كند نه نقش‌ها؛ و تغيير به منزله فرايندي دايمي در طول حيات و فرصتي براي رشد و كمال است. هر كس با توان بالقوه‌اي به دنيا آمده كه مي‌تواند آن را شكوفا سازد.
از نظر خانم ستیر خانواده ها را میتوان در مقیاسی بین بالنده تا بسیار آشفته قرار داد؛
ویژگی های خانواده آشفته
یک. جو منفی را خیلی سریع میتوان احساس کرد. گاهی محیط آن چنان سرد است که گویی همه یخ زده اند.
دو. فضا فوق العاده مودبانه است.
سه. بی حوصلگی به وضوح مشهود است.
چهار. بدنها سفت و یا دولا و خمیده و چهره ها عبوس و غمگین یا مانند صورتکی بی احساس به نظر میرسند. چشم ها فرو افتاده است و نگاه ها از مردم می گریزند.
پنج. نشانه دوستی در میان افراد خانواده کم است و شادی از وجود یکدیگر ناچیز؛ گویی همبستگی خانوادگی نوعی وظیفه است و افراد صرفاً تلاش می کنند تا یکدیگر را تحمل کنند.

وبژگی های خانواده بالنده
1. حرکت بدن ها ملیح و حالت چهره ها آرمیده است
2. افراد روشن صحبت می کنند
3. در روابط شان با هم روانی و هماهنگی وجود دارد
4. حتی وقتی خردسال هستند به نظر گشاده رو و مهربان می آیند و بقیه افراد خانواده هم با آنها مثل آدم های بزرگ رفتار می کنند.
5. به سخنان هم گوش می دهند و رعایت حال و خواسته های هم را می کنند. باهم صحبت می کنند. با یکدیگر همدردی می کنند.
6. از خطر کردن نمی ترسند. چون احساس می کنند اشتباهات احتمالی از طرف افراد خانواده پذیرفتنی است.
7.همه احساس می کنند که دیگران برای او ارزش قائل هستند و او را دوست دارند.

نيروها
از نظر ستير نيروهاي واحدي در همه خانواده‌ها در كارند و اين نيروها خانواده را به دو نوع آشفته و بالنده تقسيم مي‌كند. اين نيروها چهار تا هستند.
1- ارزش خود
2- ارتباط
3- قواعد
4- پيوند با اجتماع

(1 ارزش خود
ستير افراد خانواده را تشويق مي‌كنند تا از «ديگ» خود صحبت كنند و ببينند كه محتواي آن احساس ارزش است يا گناه شرم يا بي ثمري مثلاً بگويد: ديگ من امروز پر است…
منظور از ديگ «ارزش خود» يا «احترام به خود است» عامل قاطعي كه در درون مردم و در بين مردم وجود دارد تصويري از ارزش خودي است كه هر كس هميشه با خود دارد يعني «ديگ» او كمال، درستي، مسئوليت، عشق و شفقت همه از افرادي تراوش مي‌كنند كه ديگش پر است و احساس مي‌كند براي خودش كسي است به شاتيگر خود ايمان دارد. اما بسياري از مردم بيشتر زندگي خود را در شرايط ديگ سرخالي مي‌گذرانند احساس «ديگ»‌سر خالي بدين معني است كه در حال حاضر فرد احساس نامطلوبي را تحمل مي‌كند و سعي دارد طوري رفتار كند كه گويي چنين احساسي وجود ندارد.
از نظر ستير احساس ارزش احساسي است كه آموخته مي‌شود و خانواده محلي است كه چنين احساسي را مي‌آموزد. احساس ارزش داشتن فقط در محيطي مي‌تواند شكوفا شود كه در آن به تفاوت‌هاي فردي ارزش داده شود. اشتباهات اغماض مي‌شوند، تبادل نظر آشكار است و قوانين قابل انعطافند.
(2 ارتباط
از نظر ستير ارتباط مانند چتر بزرگي است كه تمام آنچه را بين آدميان مي‌گذرد در بر مي‌گيرد و بر آن اثر مي‌گذارد. زماني كه كودكي به دنيا مي‌آيد ارتباط بزرگتر يك عاملي است كه نوع رفتار او با ديگران و حوادثي را كه در جهان اطراف او برايش اتفاق مي‌افتد تعيين مي‌كند. چگونه زندگيش را اداره كند؟ چگونه نزديكي با ديگران را گسترش مي‌دهد؟ چگونه با خداي خود ارتباط برقرار مي‌كند؟ و … همه اينها به مقدار زياد به مهارت او در ارتباط بستگي دارد.
ارتباط شامل رشته كامل راه هاي رد و بدل كردن اطلاعات بين مردم است. و يا اطلاعاتي را كه مي‌دهند و مي‌گيرند و نيز راه هاي استفاده از اين اطلاعات را در بر دارد. ارتباط نحوه معني بخشيدن به اين اطلاعات بوسيله مردم است. ارتباط آموخته مي‌شود و همين كه انسان دريافت كه همه ارتباط خود را از راه ياد گفتن به دست آورده است اگر مايل باشد مي‌تواند باي تغيير آن دست به كار شود.
اولين مرحله تغيير (هم آهنگی) يا صادق بودن با احساسات است. مسئله ناراحت كننده اين است كه اكثر مردم احساساتشان را به طور نادرستي به كار مي‌برند و نمي‌دانند كه نوع ديگري هم مي‌تواند باشد در حقيقت فكر مي‌كنند كاري را كه بايد انجام داد انجام مي‌دهند. در نتيجه چنين تفكري رنج بي فايده مي‌كشند.
گاهي اوقات تغييري كه مي‌خواهيم انجام دهيم ريشه‌اي و اساسي است و در مرحله تغيير به چهار نكته بايد توجه كنيم.
1- چه احساسي در مورد خود داريم (احترام به خود)
2- چگونه منظورم را به ديگران مي‌فهمانم (ارتباط)
3- چگونه احساساتم را به كار مي‌گيرم (قوانين و دستورات)
4- چگونه به كارهاي جديد و متفاوت واكنش نشان مي‌دهم (خطر كردن)
•كنارگذاشتن موانع موجود براي تغيير دومين مرحله تغيير در روابطمان است ترس از تغيير
•سومين مرحله: كشف قوانين (بايدها و نبايدها) و دوباره نوشتن قوانين بر اساس آنچه خودمان به آن اعتقاد داريم
•گذشته: تغيير گذشته چهارمين مرحله است: تكرار كارهاي پوچ و بي معني گذشته فقط به اين دليل است كه چيز تازه‌اي ياد گرفته‌ايم.
•شناسايي واژه‌هاي تحريك كننده: چنانچه استفاده از كلمات نامناسب فرصت برقراري يك رابطه خوب را يا از بين مي‌برد يا مخدوش مي‌كند بايد آنها را بشناسيم و تغيير دهيم. همه ما يك سري واژه‌ها هستند كه يك سري خاطره را برايمان زنده مي‌كنند و از شنيدنشان ناراحت يا تحقير و … مي‌شويم. اغلب تشخيص اينكه اين واژه‌ها از طرف افراد مختلف معاني متفاوتي دارد عاجزيم. پيامد اين عجز آسيب روحي و فيزيكي است.
ابزارهاي لازم ارتباط خوب (كاربرد حواس)
ابزارهاي انساني براي ارتباط خوب شامل: نيروي تنفس، امكان هاي جسمي، بيان احساس، صدا، حواس، حالت هاي جسمي، كلمات، احساسات، تجارب گذشته ‌، توانايي‌هاي حركتي و زمان، محيط و ديگران است.
حواس پنجگانه ابزارهاي ما براي گرفتن اطلاعات از محيط اطراف و درونمان هستند، تعداد كمي از افراد آموزش براي استفاده از حواس را فرا گرفته‌اند.
ديدن : ديدن هر چيز به صورت طبيعي يكي از عوامل موثر است. وقتي نمي‌خواهيم چيزي را ببينيم در واقع به جاي آن در ذهنمان تصور سازي مي‌كنيم. ديدن‌ها اغلب بر اساس تجارب گذشته است و نتيجه گيري ها بر اساس تصاويري است كه در ذهنمان مي‌سازيم نه بر اساس آنچه كه در حال حاضر وجود دارد و اين نديدن واقعيت در موجود روابط را خدشه دار مي‌كند چون اطلاعات غلط به ما مي‌رسد.
شنيدن : شنيدن بايد با گوش دادن همراه باشد آيا متوجه شده‌ايد وقتي كسي در حال صحبت كردن است و شما هم حضور داريد گاهي متوجه صحبت‌ كردن است و شما هم حضور داريد؛ گاهي متوجه صحبت‌هايش نمي‌شويد زيرا در افكار خود غوطه‌ور هستيد و فكر مي‌كنيم كه چه بايد بگوئيد يا به درست و غلط بودن آن شخص فكر مي‌كنيد در واقع ذهنتان مشغول است و فقط آخرين كلمات را مي‌شنويد و همين كلمات آخر ممكن است سبب سوء تفاهم شوند.
نفس كشيدن : بسياري از مردم نامنظم و كم عمق نفس مي‌كشند. نفسي كه مي‌كشيد سبب ادامه حيات شماست و اكسيژن لازم براي بدن را فراهم مي‌كند و اين توجه كردن به تنفس سبب مي‌شود تا تمام بدن و ذهن ما پذيرنده اطلاعات باشد و سبب بهبود ارتباط
چشايي (كلمات) : كلمات مهمترين ابزار در رابطه‌اند. چگونگي كاربرد كلمات در ارتباط بسيار حائز اهميت است. كلمات جداي از صداها و حركات و تماسهاي يك شخص نيستند آنها همه در يك قالب اند.
توجه به ده كلمه و كاربرد صحيح آنها خبر از مشكلات را كه بر اثر سوء تفاهم‌ ايجاد شده حل مي‌كند.
– من: كاربرد آن نشان مي‌دهد مسئوليت آنچه را كه مي‌گوئيد مي‌پذيريد
– تو: كاربرد مستقيم آن حائز اهميت و كمتر سوء تفاهم ايجاد مي‌كند تو كار را بدتر مي‌كني به جاي – من فكر مي‌كنم تو كار را بدتر مي‌كني
– آنها: يك روش منفي در شايعه پراكني آنها مي‌گويند …) بايد مشخص كنيم آنها كيستند و واضح حرف بزنند
– آن: لغتي است كه به راحتي ايجاد بدفهمي مي‌كند چون معلوم نيست مرجع آن كيست.
– اما: راهي است براي گرفتن بله و نه من به تو علاقه‌مندم اما اي كاش تو بيشتر به خودت توجه مي‌كرد اما به راحتي سبب گيج شدن شخص مقابل مي‌شود
– بله، نه: وقتي بله و نه به طور واضح گفته شود و منظور از گفتن آنها فقط در چارچوب زماني ما مي‌باشد نه براي هميشه مي‌تواند كلمات مفيدي در ايجاد ارتباط باشد. نه كلمه‌اي است كه بايد از آن استفاده كرد اما معمولاً افراد وقتي مي‌خواهند بگويند نه مي‌گويند شايد.
– هميشه- هرگز- هميشه لغت جهاني مثبت و هرگز صورت منفي آن است سعي در تبعيت از اين قوانين هميشه و هرگز (تعميم) در تمام وضعيت‌ها منجر به شكست مي‌شود.
– بايد: اين حس را به فرد مي‌دهد كه شما كاري را اشتباه انجام داده‌ايد و نبايد چنين مي‌شد.
خانم ستیر برای ایجاد بهزیستی بر چهار موضوع عمده تاکید دارد
1)ایجاد عزت نفس
2)کشف و اصلاح اختلالات در الگوی تبادل پیام
3)کشف و اصلاح قواعد خانوادگی
4)کشف و اصلاح شبکه های خانوادگی
1) ایجاد عزت نفس
از نظر ستیر احساس ارزش احساسی است که آموخته میشود و خانواده محلی است که چنین احساسی را می آموزاند.
احساس ارزش داشتن فقط در محیطی می تواند شکوفا شود که در آن به تفاوتهای فردی ارزش داده شود ،اشتباهات اغماض شوند،تبادل نظر اشکار است و قوانین قابل انعطافند.
سنگ بنای ایجاد و تداوم بهداشت روانی برای هر فرد برخورداری از ارزش شخصی عزت نفس است.
به نظر شما راههای افزایش عزت نفس چیه؟
ستیر افراد را تشویق میکند تا از ” دیگ ” خود صحبت کنند و ببینند که محتوای آن احساس ارزش است یا احساس گناه و شرم و بی ثمری؟

منظور از دیگ ارزش خود یا احترام به خود است
عامل قاطعی که در درون مردم و در بین مردم وجود دارد تصویری از ارزش خودی است که هر کس همیشه با خود دارد یعنی “دیگ” او
کمال، درستی، مسئولیت، عشق و شفقت همه از افرادی تراوش میکنند که دیگش پر است و احساس میکند برای خودش کسی است.

الگوهای پیام رسانی ناکارآمد چیست؟
منظور از الگوی پیام رسانی این است که چطور منظورمان را به دیگران می فهمانیم؛ زماني كه نوعي فشار در زندگي وجود داشته باشد برخي مردم از چهار طريق به مقابله با آن مي‌پردازند. اين چهار نمونه تنها در زماني اتفاق مي‌افتد كه شخص در مقابل فشار عكس العمل نشان مي‌داد و در همان زمان احساس مي‌كرد كه مناعت طبع او مطرح است و ديگش به قلاب آويخته شده است ستير 4 الگوي ارتباطي را مطرح مي‌كند كه پيام ها در اين چهار الگو دو سطحي هستند. در خانواده‌هاي آشفته انتقال پيام به صورت دو سطحي است. شخص فرستنده از اينكه پيام دو سطحي مي‌فرستد ناآگاه است اما شنونده به دو پيام توجه دارد مانند تفاوت بين كلمات و حركات بدني- مثال: فرد لبخندي با لب داشته باشد و با كلمات بگويد “حالم خيلي بد است”
الگوهای پیام رسانی ناکارامد
1_غیر مستقیم
2_تصریح نشده یا مبهم
3_ناقص هستند
4_غیر دقیق یا تحریف شده هستند
5_نامناسب یا ناهمخوان هستند

۵ سبک ارتباط درون خانواده در نظریه ویرجینیا ستیر
یکی از دغدغه‌های اصلی رویکرد روانشناختی ستیر ارتباط درون خانواده‌ها است که ویرجینیا ستیر در ۱۹۸۸ آن را چنین بیان کرد: وقتی انسان متولد می‌شود، ارتباطات اولیه بزرگ‌ترین عامل منحصربه‌فردی است که تعیین می‌کند او در آینده چه نوع روابطی را با دیگران برقرار می‌کند و برای هر فرد در جهان چه اتفاقاتی می‌افتد. بر همین اساس نظریه ویرجینیا ستیر ۵ سبک ارتباطی را در روابط خانوادگی دسته‌بندی می‌کند که عبارت‌اند از:
1. سبک ارتباطی تسکین‌دهنده / آرام‌کننده /سازشگر : به این معنا که شرایط مختل‌کننده و پریشان‌کننده در خانواده به‌عنوان عاملی غیرمستقیم برای خشنودی عمل می‌کنند؛ چراکه موقعیتی برای تسکین‌دادن محسوب می‌شوند.
كلمات: موافقت آميز
بدن حالت رقت آميز به خود مي‌گيرد “من بيچاره‌ام”
درون: من احساس هيچ بودن مي‌كنم، من بي ارزشم
فرد سازش گر همواره سخنانش در جهت جلب توجه ديگران است و سعي مي‌كند از هر موضوعي كه موجب ناخوشايندي ديگران مي‌شود معذرت خواهي كند و هرگز مخالفتي نشان ندهد دنبال تائيد ديگران است.
2. مدل ارتباطی سرزنشگرانه: در این سبک ارتباطی افراد معمولاً برای رفتار و عملکرد خود مورد سرزنش‌ قرار می‌گیرند و اغلب متهم می‌شوند.
كلمات: مخالفت آميز «هيچ وقت كاري را درست انجام نمي‌دهي»
بدن: وضع ملامت كننده دارد «در اينجا من ارباب هستم»
درون: قدرت: هيچ كس به من اهميت نمي‌دهد و اگر سرشان را نزنم کاري انجام نمي‌دهند.
ضعف: من تنها و ناموفقم كسي مرا دوست ندارد
سرزنشگر: ايراد ديگر خود كامه و اربا است.
سرزنشگر معمولاً با عباراتي مانند «تو هرگز اينكار را نمي‌كني» «هميشه چنين مي‌كني، چرا هميشه تو …» … شروع مي‌كند.
3. روابط محاسباتی/محاسبه گر/ ابرمعقول/ عقل کل ها/ همه چیزدان: نظریه ویرجینیا ستیر بیان می‌کند در این الگوی رفتاری افراد خانواده برای برقراری رابطه با یکدیگر حساب و کتاب می‌کنند و بیشتر بر افکار و محاسبات ذهنی تمرکز دارند تا بر احساسات، نه‌تنها شناخت کمی از احساسات خود دارند، بلکه به لحاظ احساسی از یکدیگر فاصله می‌گیرند.
كلمات بيش از اندازه معقول است
بدن: «من آرام: خونسرد و آسوده خاطرم»
درون: احساس مي‌كنم آسيب پذيرم (ضعف) قدرت- من بايد كاري بكنم تا مردم متوجه شوند كه انساني باهوش هستم و فقط منطق و عقايد هستند كه مي‌توانند مورد قبول باشند و مرا مجاب كنند حسابگر بسيار مرتب و معقول است و اصلاً نشان نمي‌دهد كه احساسات دارد. فردي است آرام خونسرد و آسوده خاطر صدايش خشك و يكنواخت بوده، كلماتي كه به كار مي‌برند به نظر انتزاعي مي‌رسد. بدنش خشك و سرد از ديگران بريده است.
4. سبک ارتباطی پریشان‌کننده / گیج‌کننده / پرت ها: در این سبک ارتباطی تمرکز بر رابطه و رفتار وجود ندارد و ظاهراً افراد خانواده قادر نیستند با آنچه واقعاً در مورد آن صحبت می‌کنند یا در حال انجام آن هستند، ارتباط برقرار کنند.
كلمات: نامربوط كلمات معني ندارند
بدن: كج و نابجا
درون:
ضعف: هيچ كس توجهي به من ندارد، هيچ جا جايم نيست.
قدرت: براي اينكه توجه ديگران را جلب كنم بايد دست به كارهاي افراطي بزنم
هر عملي كه از يك آدم گيج سر مي‌زند و هر حرفي كه از دهانش خارج مي‌شود با آنچه ديگران مي‌گويند و كاري كه مي‌كنند نامربوط است. هيچ وقت جوابي به جا نمي‌دهد. احساس دروني او به افراد مات و مبهوت شباهت دارد. صدايش مرتب بالا و پايين مي‌رود. فكرش هيچ جا متمركز نيست.
اين الگوهاي ارتباطي بيشتر از طريق مادر آموخته مي‌شود:
سوء استفاده نكني خودخواهي است كه انسان چيزي را براي خود بخواهد- به سازشگري كمك مي‌كند (هيچ وقت اجازه نده ديگران بر تو غالب شوند. ترسو مباش)- سرزنشگري را تقويت مي‌كند و …
5. ارتباط همسو و هم‌سطح / همخوان/ همتراز/ نرمال: خانواده‌هایی که دارای الگوی ارتباطی همسو هستند، از بیان و اظهار وجود رسا و واضحی برخوردارند، اعضای خانواده مسئولیت‌پذیر هستند و می‌توانند آنچه واقعاً هستند را هم در بخش احساسات و هم رفتار، در هر زمینه‌ای بیان کنند.
در اين نوع پاسخ تمام عوامل موثر در انتقال پيام در يك امتداد سير مي‌كنند. صدا كلماتي را مي‌گويد كه با حالت صورت، وضع بدن و طنين صدا جور است، تهديد كلي متوجه احترام به خويشتن است. اين پاسخ امكان انجام دادن گسيختگي در روابط را دارد پاسخ همتراز واقعي است اگر كسي بگويد «از شما خوشم مي‌آيد» صدايش گرم است و چشمش با شماست.
پاسخ همتراز نمايشگر حقيقت شخص در لحظه‌اي از زمان است. پاسخ به صورت كلي است نه جزئي تمام بدن، اعضاي حسي، افكار و احساسات همه واكنش نشان مي‌دهند.
در يك آدم همتراز نوعي كمال، رواني گفتار سر حالي و سرگشادگي وجود دارد و مي‌توان به چنين فردي اعتماد كرد و مي‌دانيم كه تكليفمان با او چيست.
3) قواعد زندگی
تعداد زیادی از ما یک سلسله از قوانین را از کودکی یاد گرفته ایم و هنوز هم انها را به کار میبریم مگر اینکه تجارب دیگری آنها را تغییر داده باشد این قوانین ما را به اطاعت بی چون و چرا وادار می کنند و پیامد ان جیزی جز احساس گناه و خشم نیست
– هميشه تمام غذاي بشقاب را بخور
– هرگز خطر نكن
– هيچ وقت حرف نزن مگر اينكه موضوع جالبي براي گفتن داشته باشي
– هيچ وقت با بزرگترها بحث نكن
– هميشه لبخند بزن و …
در ابتدا اين قوانين براي وضعيت خاصي كه احتمالاً مناسب هم بوده‌اند وضع شده‌اند اما بعدها به همه چيز تعميم ساده شده‌اند.
قواعد با مفهوم «بايد» سر و كار دارد. افراد مي‌توانند با فكر كردن به زندگي خود، خودشان قوانين خودشان را بيابند و خود را از بايدها و نبايدها و هميشه و هرگزها دور كنند. و اگر اين كار را انجام دهند. از خيلي احساسهاي كاذب و ناخوشايند مانند احساس گناه دور مي‌شوند
در خانواده نيز بايد قواعد خانوادگي را كشف كرد و اعضاي خانواده بايستي دور هم بنشينند و اين قواعد را كشف كنند. عده زيادي تصور مي‌كنند كه ديگران نيز از آنچه آنان مي‌دانند آگاهند. صحبت با ديگر افراد خانواده در مورد قواعد ممكن است راه را براي يافتن دلايل سوء تفاهم و مشكلات رفتاري باز كند. به عنوان مثال تا چه حد قواعد شما براي ديگران مفهوم است؟ آيا اين قواعد را به صراحت بيان كرده‌ايد يا فكر كرده‌ايد خانواده شما مي‌تواند قاعده‌ها را در فكر شما بخوانند؟ عاقلانه اين است قبل از محكوم كردن كسي به اين كار از قواعد سرپيچي كرده بدانيد درجه فهم او از قواعد چقدر است. مثال: شايد پسري ده ساله داشته باشيد كه فكر مي‌كند قاعده‌ اين است كه فقط وقتي خواهر يازده ساله‌اش (با دليل موجه) در جاي ديگه كار مي‌كند. شستن ظرف‌هاي غذا بر عهده اوست او چنين تصور مي‌كند كه يك ظرفشويي كمكي است و خواهر فكر مي‌كند كه هر وقت پدر بگويد برادرش بايد ظرف‌ها را بشويد. آيا متوجه نوع سوء تفاهمي كه معلول اين وضوح است هستيد؟) شايد در اين خانواده لازم باشد افراد بدانند كه قاعده چيست؟

قوانین با مفهوم باید سروکار دارند
در حقیقت همون بایدها و نبایدهایی هستند که توی زندگی بر ای خودمون تعریف میکنیم
افراد میتوانند با فکر کردن به زندگی خود خودشان قوانین خودشان را بیابند و خود را از بایدها و نبایدها و همیشه و هرگزها اجتناب کنند

راه حل:
یک . افراد خانواده دور هم بنشینند و در مورد قوانین جاری خانواده فکر کنند و آنها را بنویسند
دو . کدام قوانین هوز قابل اجراست و کدام قوانین کهنه و قدیمی شده اند یا مناسب نیستند و باید تغییر کنند(خانواده بالنده قوانین را مطابق زمان نگه میدارند)
سه . ایا قوانین کمک کننده هستند یا سد راه اصلا چه منظوری از این قواعد داریدو هدفتان چیست؟
چهار . برای تغییر قواعد چه باید کرد؟چه کسی احازه دارد که خواستار تغییر شود؟قوانین چگونه به وحود می ایند؟ایا یکی از اعضا قواعد را بوجود می اورد؟این شخص از همه نسن تر و عاقل تر و قوی تر لست؟ایا قواعد از کتاب بیرون می ایند یا از همسایه ها؟؟
پنج . ایا ازادی اظهار نظر وجود دارد؟؟
درباره آنچه مي‌بينند و مي‌شنوند چه مي‌تواند بگويند «آيا مي‌توانند ترس، خشم، نياز به استراحت ، تنهايي، نازك دلي و … را بيان كنند.
– به چه كسي مي‌توانند اين مطلب را بگويند «فرضاً شما فرزند خانواده‌اي هستيد و بشنويد كه پدرتان بد دهني كرد و در خانواده شما قاعده‌اي هست كه مخالف بددهني كردن است آيا مي‌توانيد اين مطلب را به پدرتان بگوئيد؟
– اگر شما كسي يا چيزي را تائيد نكنيد چگونه رفتار مي‌كنيد.
– اگر موضوعي را نفهميد چگونه سوال مي‌كنيد و آيا اصلاً سوال مي‌كنيد.
بيشتر اوقات در قاعده‌هاي خانوادگي اجازه ابراز احساسات فقط وقتي وجود دارد كه احساسات موجه باشد. بنابراين صرف «وجود يك احساس» دليل آن نمي‌شود كه آن را ابراز كند و معمولاً چنين عبارت هايي شنيده مي‌شود «شما نبايد اينطور احساس كنيد» چطور مي‌توانيد چنين احساسي داشته باشيد». اگر قوانين بگويند كه هر گونه احساسي كه داريد مطلوب و قابل قبول است» خويشتن رشد مي‌كند.

4) پیوند با اجتماع
در خانواده نقش ها در سه طبقه دسته بندی میشوند
زناشویی
پدر فرزندی و مادر فرزندی
خواهر برادری
از هر نقش انتظارات متعددی میرود
یکی از اولین کارهای درمانگر با خانواده های اشفته این است که از هر یک از انها بخواهد تصوری را که از نقش خود در خانواده دارند بگویند .چرا که اکثرا نمیدانند نقش انها چیست و این تعیین نقش ها باعث میشود روابط رضایت بخش تری داشته باشند
شبكه خانوادگي
1- همه افراد خانواده با شبكه‌اي از پيوندها كه همه را در بر مي‌گيرد به يكديگر متصل هستند. ممكن است اين پيوندها مرئي نباشند اما وجود دارند. رشته ديگري كه در خانواده وجود دارد جفت‌هاست. جفت‌ها نقش و اسم مشخصي در خانواده دارند. در خانواده نقش‌ها در سه طبقه‌بندي عمده مشخصي هستند.
– زناشويي (زن و شوهر)
– پدر فرزندي و مادر فرزندي (پدر- دختر، مادر دختر، پدر-پسر، مادر پسر و …)
– خواهر –برادري (برادر- برادر- خواهر – برادر- خواهر – خواهر)
از هر نقش انتظارات متعددي مي‌شود. يكي از اولين كارهاي درمانگر با خانواده‌هاي آشفته اين است كه از هر يك از آنان بخواهد تصوري را كه از نقش خود در خانواده دارد بگويد. چرا كه اكثراً نمي‌دانند كه نقش آنها چيست و اين تعيين نقش‌ها باعث مي‌شود كه روابط رضايت بخش تري داشته باشند.
روابط سه نفره (مثلث‌ها) : روابط را پيچيده مي‌كنند. در هر مثلث هميشه يك جفت وجود دارد به علاوه يك فرد طبيعت كلي در تغيير مثلث بستگي به آن دارد كه آن تك چه كسي است. مثلث‌ها بسيار مهمند زيرا عمل خانواده بستگي زيادي به چگونگي به كار گرفته شدن مثلث‌ها دارد. اولين قدم براي قابل تحمل ساختن مثلث اين است كه هر عنصر مثلث به روشني درك كند كه وقتي سه نفر حضور دارند در يك زمان واحد توجه به هر سه به يك اندازه ممكن نخواهد بود.
روابط خانوادگي بسيار پيچيده است مثلاً در يك خانواده پنج نفره: پنج فرد، ده جفت و سي مثلث وجود دارد و هر فرد از چگونگي هر يك از اين واحدها تصوير ذهني خاص خود را دارد. در خانواده‌هاي بالنده افراد اين تصورات به بحث گذاشته مي‌شود و عناصر و تعبيري كه افراد از آن دارند آزادانه بيان مي‌شود اما خانواده آشفته يا از تصويرهاي خانوادگي خود بي خبرند يا تمايل و توانائي مطرح كردن آنها را ندارند.
آشنا شدن به شبكه خانوادگي موجب مي‌شود كه فشارها و نقش‌هاي خانوادگي سبك‌تر شوند نقش فقط براي توصيف جزئي از يك رابطه است و مرزي است براي روابط و همچنين نقش‌ها مشخص كننده توقعي هستند كه از يك همبستگي مثبت و عاطفي بين افراد مي‌رود كه نقش سازگار دارند.
نظریه ستیر و خانواده درمانی در انواع رویکردهای روانشناختی
نظریه ویرجینیا ستیر با تکنیک‌های مختلف در رویکردهای روانشناسی بالینی مورداستفاده قرار می‌گیرد و ۴ نوع رویکرد روانشناختی رایج که خانواده درمانی را پوشش می‌دهند شامل رویکردهای زیر هستند:
• خانواده درمانی و رفتاردرمانی عقلانی هیجانی REBT
• درمان سیستمی خانواده Systemic Family Therapy
• درمان ساختاری خانواده Structural Family Therapy
• روایت درمانی Narrative Therapy
خانواده درمانی REBT و رفتاردرمانی عقلانی هیجانی
درمان خانواده در رویکرد Rebt شامل روش‌های عملی برای شناسایی، چالش و جایگزینی الگوهای فکری و باورهای غیرمنطقی در خانواده است که منجر به تصحیح و تغییر پاسخ‌های آسیب‌زا به نیازهای رابطه در درون خانواده می‌شود و نهایتاً با تغییر افکار و باورها، احساسات و عواطف به سمت بهبودی پیش می‌روند، به‌این‌ترتیب الگوهای رفتاری برای دستیابی به رابطهٔ مؤثر به شکل مطلوبی تغییر پیدا می‌کنند، خانواده درمانی REBT از طریق آموزش و تمرین، به شناسایی الگوهای تفکر منفی یا موانع ارتباطی در یک خانواده می‌پردازد و اعضای خانواده را به‌صورت فردی و همچنین به‌عنوان یک کل برای ایجاد تغییرات مثبت توانمند می‌کند.
۲ اصل اساسی نظریه ویرجینیا ستیر
رویکرد خانواده درمانی ستیر حول دو عنصر اصلی می‌چرخد:
1. گاه‌شمار و تقویم تاریخی زندگی خانوادگی: برای مشاهده‌گری وقایع و رویدادها به ترتیب زمانی و چگونگی اثرگذاری که فرد با همراهی درمانگر در آن به دنبال درک الگوهای رشدی روابط در خانواده است تا به‌عنوان مبنایی برای تغییر مفید باشند.
2. بازسازی روابط در خانواده: نظریه ویرجینیا ستیر متمرکز بر ایجاد تغییرات مثبت با استفاده از آموزش‌های تجربی و تکنیک‌های روانشناختی است تا خانواده‌ها از طریق تعامل و شیوه رفتاری مثبت توانمندتر شوند، بر همین اساس، برخی از تکنیک‌های درمان که فرایند تغییر مثبت در خانواده را تسریع می‌کنند عبارت‌اند از:
• مداخلات تجربی از فانتزی هدایت‌شده
• تفکر هدایت‌شده
• هیپنوتیزم
• روان درام
• تصویرسازی خانوادگی
• فعالیت‌های مشارکتی در خانواده

 

مراحل درمان
من مراحل درمان رو توضیح میدم شما میتونید همین الان با من برای خودتون همزمان انجام بدید و اگر دوست داشتید اینجا بنویسید.
گام اول:سطح عزت نفس خود را مشخص کنید
در حال حاضر به خودتون از صفر تا 100 در مورد عزت نفستون یک نمره بدید
گام دوم:محتوی دیگ خود را تصریح کنید
محتوای دیگ خود را نام ببرید،این شامل افرادی میشود که به شما انرژی و دلگرمی میدهند،شما برای دیدن آنها پیشقدم می شوید و بعد از دیدن انها احساس انرژی میکنید.

همچنین چیزهایی را توصیف کنید که با انجام ان به خودتان اندژی میدهید مثل گوش دادن به موسیقی ،مطالعه،باغبانی یا هر چیز دیگر
اگر شما چیزخای زیادی دارید که به شما انرژی مثبت میدهد پس دیگ شما پر خواهد بود،و در نتیجه شما قادر خواهید بود تا منبعی برای دلگرمی دیگران هم باشید،
حالا مرحله دوم
گام سوم: نام سوراخ های دیگ خود را بنویسید
اینها میتوانند شامل افرادی شود که انرژی شما را تخلیه میکنند، آنها به شما احساس دلسردی و بی انرژی شدن میدهند.
هر چه آنها در زندگی شما نقش مهم تری داشته باشند سوراخ دیگ بزرگتر خواهد بود.

نقطه های قرمز در تصویر سوراخ های دیگ است
و نقطه های سبز محتوای دیگ
همچنین ممکن است شما کارهایی انجام دهید که در دیگ شما سوراخ ایجاد کند
تا اینجا همه افراد و همه کارهایی که به شما انرژی میدن و اندژی ازتون میگیرن رو نوشتید
ممکن است بر خی افراد هم در نقش محتوای دیگ باشند و هم در نقش سوراخ و مته هایی برآن،انها ممکن است الگوی تاثیر لذت بخش _ رنج اور را داشته باشند.
برخی مواقع مثبت عمل میکنند و گاهی بدون هیچ هشداری شروع به ضربه زدن و رنجاندن شما میکنند.
تصریح کنید که این افراد چگونه شما را دلگرم و یا تخلیه میکنند؟؟
به نظر شما تا اینجا فکر میکنید چطوری میتونید عزت نفستون رو افزایش بدید؟
چگونه میتوانید هم اعتماد به نفس خود را افزایش دهید و هم منبعی برای دلگرمی دیگران باشید؟
زمان بیشتری را برای بودن با افرادی که به شما انرژی میدهند اختصاص دهید.
با اختصاص زمان برای برای گذراندن زمان با افراد مشوق و دلگرم کننده خود شروع کنید. در صورت امکان تنها باهمکاران، همسالان، یا همکلاسی هایی که انها را ترغیب کننده و دلگرم کننده یافته اید بسر ببرید.

خودتان را تشویق کنید و به خودتان دلگرمی دهید.چیزهایی را انجام دهید که عاشق ان هستید.برای مثال به موسیقی گوش دهید و به کوهنوردی بروید.
پیگیری این قبیل فعالیتها انرژی بیشتری به دیگ شما می ریزد.
زمان کمتری به افراد دلسرد کننده خود اختصاص دهید.
تغییرات افراطی مشکل است که یک شبه صورت پذیرد.مگر اینکه سوراخ های دیگتان را پر کنید.دلگرمی و تشویق به سادگی دیگتان را پر خواهد کرد.

شما دو کار میتوانید با افراد مانع و دلسرد کننده خود انجام دهید
1: ارتباط رودر روی را با افراد دلسرد کننده قطع کنید

چرا چنین اقدام شدیدی؟
انرژی روح زندگی است ،شما نیاز به انرژی خالص دارید نه انرژی سمی و مضر
برای مثال دو دلیلی که افراد شغل خودشان را ترک میکنند این است که مدیران انها زندگی را برای انها روز به روز سخت تر میکنند.که برای انها حس کمال نمیدهد .در نتیجه به جستجوی کاری رضایت بخش با مدیری خوش برخورد تر میپردازند.

2: با افرادی که هم دلگرم کننده و هم دلسرد کننده هستند تعاملات روشن تری را شروع کنید
به رفتارهای مثبت پاداش بدهید.پیام های روشنی در ارتباط با چیزهایی که دوست دارید انجام بدهند بدهید.

به جای اینکه به انها برچسب بد بزنید پیشنهادهایی ارائه دهید انتظار نداسته باشید که دبگران سریع و فوری پاسخ دهند.همه افراد برای ترمیم زخم هایشان به زمان نیاز دارند.بحث نکنید یا دیگران را سرزنش نکنید

اگر طرف مقابل پاسخ رو داد چه؟
باید تصمیم بگیرید که میخواهید با او بمانید یا او را ترک کنید؟
به صورت خلاصه ارتباط با افرادی که به شما انرژی میدهند و دوری از افراد دلسرد کننده و انجام کارهایی که دوست دارید و دوری از کارهای ناخوشایند

یک روش دیگه هم هست که خیلی مهمه فکر می کنید اون چیه؟؟
برای دیگران یک مشوق و دلگرم کننده باشید
دیگر افراد را دلگرمی بدهید. به این نحو آنها احتمال بیشتری دارد که منبع حمایتی برای شما شوند.اما نقش یک قربانی را بازی نکنید.به یک کنار نایستید تا افراد دیگر نقش یک مشاهده گر یا منتقد را برای بدبختی شما بازی کنند.

موقعی که به دیگران دلگرمی میدهید دو حالت وجود داره: یا آنها می پذیرند و تبدیل می شوند به منبع حمایتی شما
و باعث افزایش عزت نفستان می شوند. در هر دو صورت شما ضرر نمکنید

2) ارتباط
اینکه فرد چگونه زندگی اش را اداره میکند؛و چگونه نزدیکی با دیگران را گسترش میدهد به مقدار زیاد به مهارت او در ارتباط بستگی دارد
ارتباط اموخته میشود
در مجموع برای ارتباط تاکید اصلی بر کشف و اصلاح الگوی پیام رسانی است

 

فن پالایش روانی
این فن که بیشتر توسط ویرجینیا ستیر به کار برده شده تاکید دارد که خانواده های آشفته باید ارتباط روشنی بر قرار کنند و احساسات خود را مستقیما منتقل کنند واگر نتوانند احساسات خود را بیان کنند حتما مقررات گنگی برای برقراری رابطه دارند. ستیر روی این موضوع تاکید دارد که باید به خانواده ها کمک کرد تا عواطف خود را نشان دهند و مقرراتی را که مانع برقراری رابطه در سطح عاطفی می شود تغییر دهند درمانگرطرفدار ستیردر مانجویان را ترقیب می کند تا احساسات خود را مستقیما ابراز کنند درمانگر، درمانجویان را ترقیب می کند که به جای اینکه احساس ثانویه ای مثل ،خشم یا حسد را انتقال دهند احساس اولیه ی رنجش را ابراز کنند احساسی مانند خشم برای خانواده ها مضر در حالی که احساس رنجش به خانواده کمک می کند تا مقررات حمایت کننده و همدلانه ای برای بر قرار کردن رابطه وضع کنند
اگرچه خانم ستیر در رابطه با خانواده ها فعال و رهنمودی بود ولی بر اهمیت همدلی توجه مثبت و صداقت در سیستم های خانواده تاکید داشت . درمانگر باید طوری رابطه بر قرار سازد که به ایجاد نوعی ارتباط مفید وکار آمد کمک کند . ارتباط مفید به جوی نیاز دارد که بتوان در باره هر چیزی بحث کرد ، هر چیزی را پرورش داد وهیچ چیزی در ان وجود نداشته باشد که فرد را عقب نگه دارد این موقعیت درمانی را زمانی می توان در خانواده ها به وجود آ ورد که درمانگر بتواند با هر یک از اعضای خانواده همدلانه ، دلسوزانه و همنوا رابطه بر قرا رکنند درمانگر به جای اینکه بی رهنمود باشد باید فورا به اعضای خانواده رهنمود دهد وانها را به سمت احساساتی که در ارتباطهای نامناسبشان حذف شده اند هدایت کنند .هی لی بر جنبه دستوری یا قدرتی ارتباط تمرکز می کند در این حالت مساله این است که چه کسی بر رفتار دیگران حاکم است و تعیین می کند چه نوع رابطه ای باید داشته باشد . چون در هر رابطه ای این مسا له که چه کسی رابطه را اداره می کند ،بسیار مهم است برای رابطه درمانی هم مساله بسیار باهمییتی است دادن رهنمود ها وسیله ای است که درمانگران از طریق آنها می توانند مقررات رابطه را در خانواده ها تغییر دهند . رهنمودها وظیفه ی تعمیق رابطه بین درمانگر وخانواده را بر عهده دارد . درمانگر با گفتن این که افراد چه کاری باید انجام دهند در اعمال آنها در گیر شده وبرای آنها فرد با اهمیتی می شود .
برجستگی کار ویرجینیا ستیر، افزایش عزت نفس افراد در خانواده به منظور ایجاد و تغییر در نظام میان فردی آنهاست. او بین عزت نفس و ارتباط، یک همبستگی مستقیم یافته است و عزت نفس پایین را با ارتباط ضعیف همخوان و هم پیوند می داند. او خانواده را یک نظام کل نگر می داند. نقشها اثرهای عمده ای بر کارایی موثر خانواده از طریق نفوذ قواعد، فرایندهای ارتباطی و پاسخ به فشارهای روانی دارند. هنگامی که اعضای خانواده از همۀ رویدادهایی که در زمان حال تجربه می کنند، آگاه شوند. می توانند هم به عنوان فرد و هم به عنوان خانواده رشد کنند. هدف اصلی، یکی سازی رشد هریک از اعضای خانواده با یک پارچگی و سلامت نظام خانواده است (کارسون و همکاران، ترجمه نوابی نژاد، 1384).
جایگاه محوری ویرجینیا ستیر در تاریخ جنبش خانواده درمانی موضع بی همتایی دارد ، چونکه تنها زن و یگانه مددکار اجتماعی است که در میان روانپزشکان مذکر سفید پوست به چشم می خورد . در واقع ، شاید او از اکثر همتایان مذکرش زودتر به کار با خانواده ها پرداخته باشد .
ستیر به همراه آکرمن معمولاً در زمره اولین و پرجاذبه ترین رهبران این حوزه به شمار می آید ، با اینکه ستیر به خاطر پیوند آغازینش با MRI طرفدار رویکرد پیام رسانی جلوه می کرد ، کارش در اسالن که مرکزی رشدنگر بود ، او تشویق کرد تا چهارچوب انسان گرا را به رویکرد خویش اضافه کند و شماری از فنون رشد افزا (مثلاً آگاهی حسی ، رقص ماساژ ، و فنون رویارویی گروهی ) را به منظور تحریک احساسها و تصریح الگوهای پیام رسانی خانواده به کار گیرد . ستر (1986) در آخرین تالیفش رویکرد خود را « الگوی فرایند اعتبار یابی انسان » نامید ؛ در این رویکرد ، درمانگر و خانواده نیروی خود را به هم درمی آمیزند تا فرایند ذاتی افزایش سلامت روان را در خانواده به تحریک درآورند .
ستیر خانواده را یک نظام متوازن می دانست . مخصوصاً او مایل بود « بهایی » را که نظام برای حفظ توازن کلی آن واحد «می پردازد» تعیین می کند ؛ یعنی ، او نشانه های اختلال در هر عضو را علامتی دال بر وقفه رشد و کمال می داند که برای نظام خانوادگی ارزش تعادلی دارد ، چرا که خانواده باید این انسداد و تحریف رشد را به شکلی در تمامی اعضای آن به وجود آورد تا توازن آن حفظ شود .
عامل مهم دیگر در رشد و کمال فرد عبارت است از مثلث روان ، بدن ،و احساس . قسمتهای بدن غالبا از معنایی استعاری برخوردارند ، هر قسمت معمولا ارزشی مثبت یا منفی دارد که صاحبش ارزش آن را تعیین می کند . برخی محبوب هستند ، سایر قسمتها نامحبوب اند ، و برخی را نیز باید تحریک کرد . ستیز با استفاده از عملی که آن را ضیافت اندامها می نامند ، درمانجو را ترغیب می کند تا از این اجزا آگاهی یافته و یاد بگیرد که از آن ها « به شیوه هماهنگ و یکپارچه » استفاده کند (گلدنبرگ ، 1385-193-195 )
ویرجینیا ستیر ،خانواده درمانی یکپارچه ، مدل فرایند تایید انسان (رویکرد تجربی )را بوجود آورد که بر ارتباط و تجربه کردن هیجانی تاکید دارد .او از طریق مجسمه سازی و باز سازی خانواده سعی داشت الگوهای خانواده را به زندگی زمان حال منتقل کند . ستیر در طول عمر خود به عنوان خانواده درمانگر ،شهرت بین المللی کسب کرد و مداخلات نو آوری را به وجود آورد.او بسیار شهودی بود و اعتقاد داشت که بر انگیختگی ،خلاقیت،شوخ طبعی ،خود افشاگری ،مخاطه جویی و تماس شخصی برای خانواده درمانی ضروری هستند.او اعتقاد داشت که فنون نسبت به روابط درجه دوم هستند ،و روی رابطه فردی بین درمان گر و خانواده برای دستیابی به تغییر تمرکز کرد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *